بابی فیشر، نابعه ای که در شیکاگو چشم به جهان گشود و در بروکلین بزرگ شد ، تا

جایی که به عنوان بزرگترین بازیکن عرصه ی شطرنج در جهان مطرح شد ، در ریکیاویک پایتخت آیسلند در گذشت .

 

اوهنگام مرگ 64 ساله بود .

و چند دهه  آخر زندگی خودرا در شرایطی ابهام آمیز زیست و نهایتا

پس از ترک تابعیت آمریکایی خود در ریکیاویک استقرار یافت .

سوریسون در جمع خبرنگاران علت مرگ بابی را نارسایی کلیوی اعلام کرد .

گفته می شود فیشر از قبل بیمار بوده است و  راهی بیمارستان شده بود .

فیشر قویترین شطرنجبازدرتاریخ آمریکا محسوب می شود و  در عین حال یکی از پیچیده ترین چهره ها است ، که پس از پیمودن نرد بام شهرت ،

 به ناگاه از حوزه شطرنج بیرون افتاد و حتی دوستان و اموال خود را هم از دست داد  و نهایتا به صورت خود تبعید در بوداپست ،

ژاپن ، و احتمالا در فیلپین و سوئیس روزگار گذرانید تا اینکه بالاخره درسال 2005 این ماجرابه آیسلند ختم شد و به صورت شهروند آن کشوردرآمد .

او در ظهورهای گاه و بیگاه خود از جمله در برنامه های رادیویی با عباراتی خصومت آمیز ناخشنودی خود را از آمریکا و یهودیان ابراز می داشت

وهمین امر تعادل عقلی او را مورد سوأل فرار می داد .

او در سال 1992 برای یک مسابقه ی انتقامی با جایزه ی 5 میلیون دلاری در مقابل رقیب دیرینه اش ، استاد بزرگ روسیه ، بوریس اسپاسکی ، از انزوای طولانی مدت خود خارج شد.

مسابقه به عنوان یادبود بیستمین سالگرد رویارویی آن دو در ریکیاویک و پیروزی درخشان او ، در یوگسلاوی برگزار شد.

آقای فیشر در این مسابقه انتقامی نیز با قاطعیت پیروز شد و این تکرار غمبار رویارویی آنها در سال 1972 بود.

در اولین رویارویی ، فیشر توانست به عنوان اولین و تنها آمریکایی ، مقام قهرمانی جهان را که به

مدت حداقل چهار دهه در اختیار روسها قرار داشت ، از کف اسپاسکی خارج سازد.

این امر در واقع ادامه همان جنگ سرد بود که با مهره های شطرنج و در محیطی غیر از محیط معمول آن اتفاق افتاد.

 فیشر با چنان درخششی این برد را نصیب خود ساخت که به صورت نماینده عظمتی دست نیافتنی در جهان مسابقات رقابتی و دو جانبه در آمد.

 جایگاهی که قبلا افرادی چون بیب روث و مایکل جردن به آن دست پیدا کرده بودند.

هارولد شونبرگ که مسابقه در ریکیاویک را برای نیویورک تایمز گزارش میکرد در کتاب خود

" استادان بزرگ شطرنج " که در سال 1973 به چاپ رسانید اینگونه نوشته است:

"این بابی فیشر بود که باعث گردید جهان ، اوج رقابت در شطرنج را همچون فوتبال باور کند.

در حد یک دوئل مرگ و زندگی هیجان بیافریند. در حد ارائه دهنده ظریف ترین کار هنری ارضا کننده باشد.

 و هوش و ذکاوت انسانی را در حد هر کار و فعالیت بشری دیگر به کار گیرد. مسابقه انتقامی 20 سال بعد آنها با هیچگونه استقبالی مواجه نشد.

 با شرکت در این مسابقه فیشر قانون ممنوعیت انجام معاملات در یوگسلاوی را که در آن ایام در جنگ با بوسنی بسر میبرد زیر پا گذاشت و

به همین دلیل فیشر پس از اینکه اسپاسکی را روانه حانه اش کرد ، خود نیز از انظار پنهان شد تا از خطر پیگرد و بازداشت توسط مقامات آمریکا در امان بماند.

 او تنها به صورت تلفنی با چند تن از دوستانش در آمریکا در تماس بود و دائما از آنها می خواست اسرار او را محفوظ نگاه دارند تا دوستی شان برقرار بماند.

او در سال 2004 هنگامیکه قصد داشت به مقصد مانیل سوار هواپیما بشود ، توسط پلیس ژاپن به اتهام استفاده از یک گذر نامه غیر قانونی 

برای خروج از کشور بازداشت شد ، و در شرایطی که چند کشور و بسیاری ازهوادارانش در تلاش بودند مشکل اورا حل کنند ، نه ماه را در زندان گذرانید.

او در سال 1999 در یک سری مصاحبه های تلفنی با یک ایستگاه رادیویی در فیلیپین ،

در اظهاراتی آمیخته با خشم و بی احترامی از یک توطئه بین المللی سخن گفت که قصد داشته اند

شخصیت او و نیز کل جهان را در هم بشکنند.

در مورد 11 سپتامبر 2001 نیز در یک گفتگوی رادیویی در باگیو ، فیلیپین گفته بود ، حملات بر علیه برجهای دو قلو و پنتاگون ، اخباری فوق العاده بوده اند

 و اینکه او آرزوی فرا رسیدن روزی را داشته است که نظامیان قدرت را در دست میگرفتند تمامی کنیسه ها را می بستند،

تمامی یهودیان را دستگیر میکردند و صد ها هزار تن رهبران آنها را اعدام میکردند.

آقای فیشر در زمانی نیز که با پیروزی همراه بود رفتارهایی سخت و انفجاری  از خود بروز میداد. در طی مسابقات قهرمانی جهان در سال 1972

 در مقابل بوریس اسپاسکی ، کج خلقی ها و رفتار متعرضانه او تیتر بسیاری ار مطبوعات در سر تا سر دنیا بود.

او زمانیکه به سبب شرایطی که مسابقه در آن انجام میشد  بسیار عصبانی بود و به ویژه حضور دوربین های تلویزیونی در سالن مسابقه

 او را ناراحت کرده بود ، اولین مسابقه را باخت و در دومین دور حضور نیافت.

او مصرانه درخواست داشت ادامه مسابقات در یک اتاق مجزا انجام شود و بدین ترتیب بازگشتی داشت پر طنین ،

برای جبران آنچه در شطرنج امتیاز از کف رفته محسوب میشود

و بوریس اسپاسکی را قاطعانه با نتیجه 12/5 بر 8/5 شکست داد.

 ( در مسابقات شطرنج هر برد 1 امتیاز دارد و هر تساوی نیم امتیاز)

و حاصل کار این بود: فیشر 7 مسابقه را برد، 3 مسابقه را ( شامل مسابقه انجام نشده ) باخت و 11 مسابقه

را به تساوی کشانید. در طی ماه های ژوئیه و اوت 1972 ، توجه جهان در تسخیر مسابقه بین فیشر و اسپاسکی قرار گرفته بود و

آمریکائیان که گشایش روی لوپز را از پیاده زهر آگین تمیز نمیدهند ، تفسیر تک تک بازی های اورا که توسط شخصی به نام شلبی لیمان

 انجام میگرفت ، از طریق صفحات تلویزیونهای آمریکا دنبال میکردند.

همه اینها هنر آقای فیشر بود ، بابی فیشر شورشی ، کودک شرور و وحشی غیر قابل مهار عرصه شطرنج که کلیه حواس جهانیان را معطوف به خود کرده بود.

به واسطه او بود که برای اولین بار در تاریخ آمریکا ، یک بازی مرموز که کسالت آور نیز معرفی شده بود

جالب توجه به نظر میرسید.

آنگاه که مسابقه قهرمانی پایان یافته بود ، او محل مسابقه را با توشه ای حاوی 250000 دلار ترک میکرد.

مبلغی که هر کسی را که در آن ایام با شطرنج در ارتباط بود به لرزه می افکند. وقتی آقای اسپاسکی قهرمان جهان شده بود جایزه اش تنها 1400 دلار بود.

پیروزی فیشر ، به منزله پیروزی دموکراسی بر کمونیزم نیز تلقی میشد و همین امر باعث گردید قهرمان جدید به یک قهرمان ملی تبدیل بشود.

 او توسط ریچارد نیکسون به کاخ سفید دعوت شد. در تلویزیونها با او مصاحبه میکردند و برخی گروههای تجاری نیز به

طور ناموفقی کوشش کردند اسپانسر او بشوند. فروش وسائل شطرنج سرسام آور شد.

حق التدریس آموزش شطرنج افزایش یافت اما آقای فیشر قادر نبود خود را

 در روشنایی ها نگاه دارد و در آغاز سال 1973 دیگر به کنج عزلت خزیده بود  و با گونه ای از تنهایی سر کرد که تا پایان عمر دنبال او بود.

او یک پیشنهاد مالی عظیم 1/4 میلیون دلاری شرکت هتل های هیلتون را برای دفاع از عنوانش در لاس وگاس رد کرد.

فردیناند مارکوس ، دیکتاتور فیلیپین و شاه ایران نیز مبالغ گزاف تری را به او

پیشنهاد کردند تا در کشورهایشان بازی کند اما فیشر پاسخ داده بود تنها پول کافی نبود و در همان حال نیز بخشی از درآمد

خود را به کلیسا می پرداخت .او از سال 1960 به کلیسای جهانی خداوند پیوسته بود اما بعد ا از آن فاصله گرفت.

او حتی در بخشی از زندگی اش در پاسادنا ، کالیفرنیا ، مقر اصلی این کلیسا ساکن شد اما زمانی دیگر به لوس انجلس رفت.

گفته میشود او در آنجا به مرور بازی ها میپرداخت و کتب نازی هارا مطالعه میکرد.

از آنجا که وضعیت مالی وی روشن نبود ،اخباری حاکی از ورشکستگی او انتشار یافته بود. گرچه در مجامع شطرنجی نیز هر از

چند گاهی شایع میشد که اوقصد بازگشتن داشت.

نوع جدیدی از ساعت شطرنج را او اختراع کرد اما نزد دیگر بازیکنان شطرنج  شکایت میکرد که کامپیوترهمه رمز و راز شطرنج را از بین برده است.

او همچنین نوعی از بازی شطرنج را ابداع کرد که در آن مهره ها در آغاز بازی با چینشی تصادفی استقرار می یافتند.

او کسی بود که گرچه در گرو منافعش نبود ، اما از هوشی خدادادی بهره مند بود. گزارش داده اند سطح آی کیو (درجه هوشی ) وی 181 بوده است.

شخصیت او برای برخی مطلوب و برای بعضی ها نامطلوب بوده است.شخصیت او مطلوب کسانی بود که تصور میکردند مهارت مثال زدنی او در شطرنج

برایش امتیازات فوق العاده ای را به همراه دلشته است.

در مقابل او از حامیانش تنها وفاداری طلب میکرد ، از حریفانش امتیاز و از برگزارکنندگان مسابقات میخواست شأن و منزلت او را رعایت کنند و در عین حال از

جهانیان انتظار داشت به او احترام بگذارند.

این نگاهی بود به کسی که هر چه میگذشت بیشتر در ابهام قرار میگرفت.  در گیری او با خودش به گونه ای بود که موجب شده بود دست به هیچ کاری نزند

 و آنقدر منزوی شده بود که از همگان و حتی کسانی که از علاقمندان واقعی دنیای شطرنج به شمار میرفتند دوری میکرد.